تا حالا دیدید کسی عکس خودشو نگاه کنه گریش بگیره؟! واسه خودم که دلم تنگ نشده! برای اون عکاس دلم تنگ شده...
ترنمی که هر کار جدیدی ازم سر می زد عکس می گرفت!
ترنمی که همه جا و هر وقت بود.
در برابر هر نگاهی که به دنیا انداختم تو کنارم بودی. همه ی جهان رو کنار تو فهمیدم.
همه ی وجودم رو با وجود تو کنارم شناختم.
ترنمی که در برابر هر احساس و نگرانی من حرفایی برای گفتن داشت...یک چیز در این مایه ها که همه چیز درست می شه!( هیچ وقت این حرف چیزی رو برام درست نمی کرد )
ترنمی که همیشه تو مغازه ها هی دنبال چیزایی می گشت که من دوست دارم! چیزها رو نگاه می کرد یهو می گفت اینو نگاه کن تو دوست داری! (راست هم می گفت )
ترنمی همه ی چیزهای خوب رو برای تو می خوام.
همه ی جاهای خوبی که می شه رفت...همه ی لحظه های خوبی که می شه داشت.
ترنم حساسی که حساسیت تک تک حرکاتتون رو طوری بزرگ می کرد که انگار این ساده ترین رفتار همه ی رفتار های شماست! انگار همه خود شما همین چیز کوچیکه! (کی گفته اشتباه می کرد؟ )
ترنمی که هیچ فرصتی رو از دست نمی داد تا در برابر خودم از من دفاع کنه!
به ضرر خودم حق انجام هیچ کاری رو در برابر اون نداشتم!
ترنمی که هر لحظه تنهاش می گذاشتم عجیب بهم می فهموند به یادمه!
ترنمی که به همه ی شوخی های بی مزه ی من می خنده!
ترنمی که کلی غذا نخورد و پولاشو جمع کرد تا اون همه سوغاتی برای من بخره!
ترنمی که شب هایی که می ترسیدم برم دستشویی منو می برد.
ترنمی که وقتی حوصله ی درس خوندن نداشتم میومد درس هامو می خوند و بهم درس می داد! بچه بودم باهام خاله بازی می کرد و معلمم می شد و تو بازی بهم درس می داد.
ترنمی گریه نمی کنم چیزی رفته توی چشمم...یک خاطرست.
ترنمی که اون قدر از نبودت دلتنگم ... چرا هیچ کس به من حق نمی ده همش به جای خالی تو نگاه کنم؟ چرا بایست باز همون کارای قدیمی رو بدون تو انجام بدم؟
حالا بگو من حق دارم این قدر از نبودنت دلتنگ باشم؟ حق دارم این سوراخ به این بزرگی رو توی قلبم حس کنم. بی رحم نباش! اینا همشون به روی خودشون نیارن من باز هم حق دارم نه؟
نوشته شده توسط S.T.A در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 19:51 |
لینک ثابت