تبليغاتX
لطفا به چیزی که نمی گم گوش کن!

لطفا به چیزی که نمی گم گوش کن!

وسوسه هامون یکسان بود...همه ی مشکلش هم سر همون وسوسه بود  .حتی مثل هم در برابرش ناتوان شده بودیم.

  کل کتاب منتظر بودم ببینم آخرش چیکار می کنه!

خودکشی کرد . من هم قاه قاه خندیدم .

خودکشی واقعا مسخرست. من وقتی  که خیلی دلم می گیره  لحظه ی مردنم رو تجسم می کنم . به انواع  ممکن مرگم رو تجسم می کنم توی همون دقیقه های آخرش  (تا همین الان چندین دفعه مردم ) . اما خودکشی؟ کردن کاری که هم به خودت و هم به خدا بی احترامی کنی دیگه خیلی خرابه .

 

نوشته شده توسط S.T.A در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 19:22 | لینک ثابت |

وقتی دل می کنین نقطه ای توی وجودتون خالی می مونه اما وقتی ازتون دل می کنن خطی به اندازه ی خاطرات مشترکتون روی روحتون می افته.

اما عزیزم طوری که تو دل کندی و من سعی کردم دل ندم بعد غیر صحیحی به قلبم افتاد که به اندازه ی یک دنیای فراکتالی با بعد کسری تمامی ندارد.

فراکتال ها در تمام جاهایی که رشدی وجود دارد هستند. حسی از  تو در تولد هر روز من هست .

نوشته های تمام شده بدون مضمون محض قابل فهم شدن  : گاهی باید از زیر چتر عادت بیرون اومد و هر کاری رو کرد که تا حالا نکردید!

مرز کار هایی که تا حالا می کردیم و هرگز نکردیم یک کلیشه است.(کارهایی که نکردیم کلیشه اند) کلیشه ها رو هم خیلی دنبال نمی کنم( گاهی اراده رو ضعیف نگه دارید تا بتونید بهش غلبه کنید تا تصمیم اشتباه رو بتونید یک وقت درست کنید.)

فقط اونقدر دنبال می کنم که دیوانه شناخته نشم. چون کسایی که از دیوانه ها حمایت می کردند ازشون فقط چند تا شعر عاشقانه مانده .

عادت ها رو که ول کنین به یک نقطه ای می رسید که هیچ منطقی وجود نداره و هیچی نمی فهمید اما چون خود نفهمیدن یک مفهومه سر از چیز های زیادی در میارین...می شود مثل کتاب سرزمین گوجه های سبز..اونقدر بی مفهومه که وقتی سر از فهمیدن خارج می کنید تازه شروع به فهمیدن می کنید . این جور موقع ها هی به خودتون نگین که چیزی نمی فهمید بیاید یک وبلاگ بزنید یک پست بنویسید یک چند وقت بعد بخونیدش و اون وقت قضاوت کنین. اگر واقعا شامل چیزی بود برای چی به عادت ها می چسبید؟ برای اینکه چیزهایی مثل کنکور سخت نیستند اما باید به خیلی چیزها عادت داشت تا حلشون کرد؟ خب این هم روش یادگیریه دیگه... به سنمون می خوره جستجو کنیم! بعدا به اندازه ی کافی وقت خواهیم داشت که پیدا کنیم!

پس نوشت : موافقین زیر نظر گرفتن و کنترل کردن باعث می شه اون چیز حقیر و کوچک بمونه؟

پس نوشت: گاهی آدم حس می کنه هر آهنگی گوش دادن وقت تلف کردنه! فقط باید اون آهنگی رو گوش کنه که هیچ وقت خوشش نمیومد و اون می گفت دوستش داره.

 

نوشته شده توسط S.T.A در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:55 | لینک ثابت |

هر وقت دیدید روحتون داره می میره بدونید تنها راه نجاتتون اینه که مطمئن باشید برای زنده بودنتون هر کاری می کنید...

                                                                                                   " بر گرفته از سرنوشت تجربه "

موهام رو کوتاه کردم! یک منطقی هم براش داشتم...(که اثراتش رو حس نمی کنم)

جریان این بود که خانم افشار عزیزم داشت می گفت : در آینده همه چیز با روبات می شه و آدم کلی وقت اضافه میاره. بچه ها هم گفتن این که خیلی خوبه ( وقت داریم کتاب بیشتر بخونیم)...

گفت : تا حالا دیدید آدم وقت اضافه بیاره و خراب کاری نکنه؟

من هم تصمیم گرفتم  وقت اضافه نیارم یعنی زندگیم رو از خیلی چیزها تخلیه کنم (درکش می کنید؟)

زورم این وسط فقط به موهام رسید و به این وبلاگ و آهنگ ها و رمان های محبوب و  یو تیوب و فیس بوک نرسید...

انگار اگر فقط کمی زشت تر باشم همه چی درست می شود. ( البته کمی حقیقت داره اغلب خدا رو شکر می کنم من رو خیلی خوشگل نیافریده چون اونوقت احتمالا بیشتر از این حرفا با خودم لنگ می زدم. )

نوشته شده توسط S.T.A در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 12:8 | لینک ثابت |

خدایا یکی از اون یک میلیون چیزی که باید باشه و نیست رو بهم بده! شاید اوضاع درست شد!

نمی بینی دارم به چی تبدیل می شم؟

دیدم دیدی وقتایی رو که از دست رفتم! دیدم دیدی نتونستم از دست رفته ها رو برگردونم!

یک کاری کن خودمو ببخشم! تو از من مهربون تری! تو راحت منو می بخشی...می تونی یه کاری کنی بتونم خودمو ببخشم! ؟

من به بچگیم فکر می کنم که اگه می تونست منو ببینه چقدر بهم می خندید!

چقدر فرصت گیرش میومد ناتوانی منو مسخره کنه! اما بچه ها نمی دونن آدما هر چی بزرگ تر شن ناتوان تر می شن! این بار بزرگی خودم رو طوری به دوش می کشم که دیگه توانش رو ندارم.

کاری نمی کنم ...فقط بزرگ شدم و ناتوان ام.

خدایا هر وقت وقت کردی اینو بخونی لطفا خبرم کن!

نمی گم هیچ کاری نکردی! فقط کاری که کردی اونقدر نبود که از مخمصه بیرون بیام! اون قدر باهوش نبودم که توش نیوفتم.

 

 

نوشته شده توسط S.T.A در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 17:44 | لینک ثابت

تا حالا دیدید کسی عکس خودشو نگاه کنه گریش بگیره؟! واسه خودم که دلم تنگ نشده! برای اون عکاس دلم تنگ شده...

ترنمی که هر کار جدیدی ازم سر می زد عکس می گرفت!

ترنمی که همه جا و هر وقت بود.

در برابر هر نگاهی که به دنیا انداختم تو کنارم بودی. همه ی جهان رو کنار تو فهمیدم.

همه ی وجودم رو با وجود تو کنارم شناختم.

ترنمی که در برابر هر احساس و نگرانی من حرفایی برای گفتن داشت...یک چیز در این مایه ها که همه چیز درست می شه!( هیچ وقت این حرف چیزی رو برام درست نمی کرد )

ترنمی که همیشه تو مغازه ها هی دنبال چیزایی می گشت که من دوست دارم! چیزها رو نگاه می کرد یهو می گفت اینو نگاه کن تو دوست داری! (راست هم می گفت )

ترنمی همه ی چیزهای خوب رو برای تو می خوام.

همه ی جاهای خوبی که می شه رفت...همه ی لحظه های خوبی که می شه داشت.

ترنم حساسی که حساسیت تک تک حرکاتتون رو طوری بزرگ می کرد که انگار این ساده ترین رفتار همه ی رفتار های شماست! انگار همه خود شما همین چیز کوچیکه! (کی گفته اشتباه می کرد؟ )

ترنمی که هیچ فرصتی رو از دست نمی داد تا در برابر خودم از من دفاع کنه!

به ضرر خودم حق انجام هیچ کاری رو در برابر اون نداشتم!

ترنمی که هر لحظه تنهاش می گذاشتم عجیب بهم می فهموند به یادمه!

ترنمی که به همه ی شوخی های بی مزه ی من می خنده!

ترنمی که کلی غذا نخورد و پولاشو جمع کرد تا اون همه سوغاتی برای من بخره!

ترنمی که شب هایی که می ترسیدم برم دستشویی منو می برد.

ترنمی که وقتی حوصله ی درس خوندن نداشتم میومد درس هامو می خوند و بهم درس می داد! بچه بودم باهام خاله بازی می کرد و معلمم می شد و تو بازی بهم درس می داد.

ترنمی گریه نمی کنم چیزی رفته توی چشمم...یک خاطرست.

ترنمی که اون قدر از نبودت دلتنگم ... چرا هیچ کس به من حق نمی ده همش به جای خالی تو نگاه کنم؟ چرا بایست باز همون کارای قدیمی رو بدون تو انجام بدم؟

حالا بگو من حق دارم این قدر از نبودنت دلتنگ باشم؟ حق دارم این سوراخ به این بزرگی رو توی قلبم حس کنم. بی رحم نباش! اینا همشون به روی خودشون نیارن من باز هم حق دارم نه؟

نوشته شده توسط S.T.A در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 19:51 | لینک ثابت

 

یک عالمه حرف تو دلم مونده!

 

این پست مخاطبی ندارد!

 

رمز:S.T.A


::ادامــه مـطـلـب::
نوشته شده توسط S.T.A در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 16:53 | لینک ثابت

فقط یک چندین سال قبل بود ! چه آرامشی خوبی داشتم!

یک چیزی توی وجودم هی می گه عاشق نمون! کاری که همه بلدن بکنن که کردنش هنر نیست! تو این مایه ها که عاشقی از بس مد شده دیگه برام مد نیست!

یک چیزی هی می گه بسه شورشو در نیار...

یک چیزی اون قدیما تو وجودم می گفت عشق قابل کنترل به چه درد می خورد؟ حواسش نبود اینو برای خودم نمی خواد!

یک چیزی اون قدیما به عشق معنی می داد...یک چیزی این روزا به اشتباه قدیمیم پی برده .

یک چیزی هنوز هم تو وجودم شدیدا دوستش داره..

نوشته شده توسط S.T.A در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 17:51 | لینک ثابت |

 

من خاطره نویسیم همیشه مذخرف بوده ...بهتره خاطره تعریف نکنم ولی عجب عید خوبی بود...چه خوش گذشت.

 

نشده ساعت ها سعی کنین به چیزی فکر نکنین . حالت تهوع بگیرید و بگویید بسه دیگر اصلا به هر چی دلت خواست فکر کن! بعد صورت اون رو ببینین؟ و تازه بفهمید اینهمه سعی کردید به اون فکر نکنین.

بعد حالت تهوع تون خوب شه!

پس نوشت: دوستم برای تولدم یک درخت کوچیک گرفته بود که می گه اگر صاحبش ناراحت باشه پژمرده می شه . یک نصیحت برای درختم  دارم که به خودم برمی گرده...نباید از ناراحتی پژمرده شد. حتی نباید خیلی جدیش گرفت...خب چه عرض کنم این اولین باره که با پژمرده شدن مبارزه می کنم .

 

نوشته شده توسط S.T.A در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ساعت 22:45 | لینک ثابت |

هر روز یک چیزی از دستم در می ره.

هر روز از تختم بلند می شم . هر روز دنبال چیزی می گردم و آخر روز می فهمم اون چیز چی بود.

هر روز درگیرم.

هر روز محاله بهترین اتفاق روز نیفته!

هر روز درد داره.

هر روز به فرداش کاری نداره.

هر روز چیزی پیدا می کنم که تو من می مونه و من فراموشش می کنم.

هر روز به تصادف عاشق می شم.

هر روز به تصادف یاد کسی می افتم.

هر روز به غفلت از یاد می برم.

نوشته شده توسط S.T.A در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ساعت 18:38 | لینک ثابت |

 کی تصمیم گرفتم طبیعتم رو عوض کنم؟

کی تصمیم گرفتم بزرگ شم؟ کی تصمیم گرفتم همه ی خوبی هامو از دست بدم؟ چرا تصمیم گرفتم خودمو نابود کنم؟

دقیقه به دقیقه یادم میاد چطور شروع به تصمیم گرفتن کردم . اولین آرزوهام یادمه.

یادم نیست، چرا خواستم نابود شم؟ عزیز من منو کسی خلق کردی که اصلا نمی شناختم! خودمو کسی خلق کردم که بشناسم. حالا چطور جرات کنم با این مخلوق تنها بمونم.

اگر به خلقتت دست نمی زدم. قرار بود کی باشم؟

¤¤¤¤ما اون کسی نیستیم که در همین لحظه هستیم ما کسی هستیم که هر لحظه ممکنه بهش تبدیل شیم

نوشته شده توسط S.T.A در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 15:22 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://alyosha.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

همیشه سعی می کنم هر کاریو خوب انجام بدم...گاهی این حس مثله اینه که مجبور باشم...اون قدر از خراب کردن می ترسم که مدت هاست کاری هایی که دوست دارم بکنم نکردم...این بار می خوام خراب کنم..می خوام هر چیزیو اینجا بگم بدون اینکه زیبا از آب در بیاد می خوام چیز هایی را که به هیچ کس نگفتم بگم! صادقانه می گم و شما برای اولین بار بعد از چیزی که می خونید قضاوت نکنید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
پروفايل مديريت
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

پیوندهای روزانه
به مووودت آهنگ گوش کن
عکس خودتو در 20 سال آینده ببین
تست سرعت تایپ
what happened in my birthyear
Oh Hi
تمام پیوندها
طـــراح قـــالــب

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389

آرشیو موضوعی

روزهای امتحان
عنوان
خواب ها
آمار های مطمئن و دست اول جهان
شعر های مورد علاقه ی من!
طنز مغناطیسی
نگاه مجازی
احساس380 درجه
من و خدا
بخون و باور نکن
آخرین چیزی که یادت مونده چیه؟
ننوشته هایم را بخوان


پیوندها
شکلات صورتی
هیولای نا مکشوف
یه پسر باحال به اسم مانی( شوخی می کنه می گه باحاله ها)
پاکت نامه
سرزمین من
آمار لحظه به لحظه ی جهان
urban dictianary blog ;))
خاطرات یک عاقد
وب نوشته های نیایش و یاسین
نیندیشیم احساس کنیم
...جا مونده...
دلت شاد باشه
فریاااد .. و دیگر هیچ
دفتر خاطرات
معاشقه با دود
رهگذر زمان های خلوت و تنهایی
HAtE lOvE
بی محتوا
دیر گاهی است که تنها شده ام
بروبچه های سمپاد ...
درختان ایستاده می میرند
گاهی باید کم باشی تا بودنت احساس شه
دفتر خاطرات
تنهایی
زیر 18 ساله ها
اوج می گیرم
سکوت های دنباله دار
حرف های یه قرون دو زار
به همین سادگی
sunsuilk
غرق نور
حس آرامش
دلبری
آتش دلم سرده...
مامن امن
دل نوشته های پرستو ...
نه نگو!
stopkade.....
زمزمه های الهام بخش
همیشگی
عشق همان دیوانگی است :
آفتاب ابدی ذهنی بی آلایش
دختر تنها
دنیای من
مجمع دیوانگان
حرف های خصوصی
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

کد آهنگ


 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ